" سوتک "
پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم
نمی خواهم بدانم:
کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم:
که از خاک گلویم سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد،
بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و فریاد گلویم:
گوش ها را بر ستوه آرد
و خواب خفتگان،
آشفته و آشفته تر سازد
و گیرد او،
بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام
اختناق مرگبارم را ..!..
![]()
آنگاه :
کـه ضـربه های تیشـه زندگی را بر ریشـه
آرزوهایت حس می کنی، به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از
شـکسـتن قلب ستارگان است ...
بجز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد
همه می گفتند: « تو به هیچ دردی نمی خوری »...
یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ
گم شده بودند.. مـــداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید ... ستاره کشید ...
و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد.
صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد
نظرات غیر فعال است!
